از عجایب سیاسی هر دولتی پس از پیروزی در انتخابات تغییرات بنیادی عمده و تعیین کننده آن است. گاهی هم به حساسیت مسئله افزوده می شود که فسلفه و اصل نفس آمدن دکتر نوبخت به گیلان برای شنیدن صدای مردم و مطالبه گران با حساسیت زیادی همراه بود اما باز هم کوتاه تر از دیوار گیلان دیواری نبود شاید هم باشد اما رجال سیاسی در آن خطه فعالانه تر عمل می کنند و ضعف ها را می پوشانند.

الغرض دولت دوازدهم هر چه پیش تر می رود شکل و شمایل خاصی به خود می گیرد. دولتی که با ریسمان اصلاح طلبان بالا آمده و حالا یکی یکی آن ها را از صحنه حذف می کند. این خانه تکانی اخیر در استانداری گیلان بر ناکارآمدی عده ای از رجال سیاسی استان در عرصه های ملی صحه گذاشت. ما گفتیم اما نشنیدند ما فریاد کشیدیم پنبه در گوش هایشان گذاشتند.
اعتدالیون در کشاکش گزینش استاندار بر خلاف انتظار بسیار سلیقه ای عمل نمودند. باید گریبان دولت دوازدهم را گرفت و گفت : پس صدای مردم و مشارکت عمومی چه شد؟ چنین می نماید که دولت دوازدهم تا پذیرش مشارکت عمومی فاصله ی زیادی دارد و تا طی نکردن این فاصله نمی توان انتظار زیادی برای حل مشکلات و بهبود مسائل اجتماعی و اقتصادی در گیلان  از آن داشت چون اصحاب قدرت و بازیگران سیاسی برای گریز از آنچه که بر اساس سلیقه و تاکتیک های خود نامطلوب می پندارند سیاست کنار زدن مردم را به اجرا گذاشته اند. لابد قول و فعل مبنی بر تقاضای مشارکت سیاسی مردم فقط در موارد خاص اتفاق می افتد مواردی مانند انتخابات و غیره که تعدد و تکثر این موارد در کشور ما الحمدالله کم هم نیست.

بر کسی پوشیده نیست که دست های شناخته شده ای سعی در تشدید این تصمیم اخیر داشتند. بر کسی پوشیده نیست که گیلانی در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیا بوده و خواهد بود اما آقای دکتر نوبخت! آقای دکتر روحانی! مردم گیلان دچار ابهام و سوال شده اند! فرضیات غیر قابل تحملی در اذهان عموم مطالبه گران باقی مانده.  مگر قدرت دولت مبنی بر رضایت مردم نیست؟ آیا این افسانه است؟ اگر دولت در خدمت خیر مردم و اراده عمومی و منافع عمومی نباشد پس وظیفه اش چیست؟ یاد این جمله ی روسو می افتم که در تاریخ ثبت شده است: (صدای مردم صدای خداوند است نمی توان آن را در نهادهای پارلمانی عرضه داشت) روشن بود که تاکید و تایید مردم و مسوولین و اراده اکثریت، آن همگانی که به مثابه ی یک هییت سیاسی در این انتخاب ورود کردند متفق القول بر گزینه ی بومی و دکتر حق شناس بود. الحق والانصاف شما هم آن جوش و خروش و احساسات عمومی و امواج رسانه را دیدید. مردمی که با آگاهی مشترک، منافع مشترک و هدف مشترک سینه سپر کردند.

الغرض نکته ظریف و دقیق و اوج مبهمات ما نقض سخن سخنگوی گیلانی دولت است! اول اینکه آیا در توان شان نبود از هدف و آرمان نمایندگان، مردم و نماینده ولی فقیه گیلان دفاع کنند که ناگزیر به ذبح مطالبه ها پرداختند؟ آیا مصاحبه ی آخر ایشان بر زیرکی و هوشمندی او صحه می گذارد که هزینه ی انتخاب و انتصاب استاندار غیر بومی را بر گرده ی دولت بگذارد؟ و دوم اینکه ایشان در آخرین مصاحبه خود شاخص انتخاب شان را بومی بودن و شایسته سالاری معرفی نمودند. بخشی از این محکمات گواه این است که نتوانسته اند اعتماد دکتر روحانی را به دست بگیرند یا به نقض و سانسور خود پرداخته اند چون در مصاحبه تاکید داشتند انتخاب استاندار گیلان به تاخیر افتاده است و ما در مرحله ی آزمون (الو الو آزمایش می کنیم) هستیم اما طی چند ساعت با تعجیل طی یک نامه ی سریع الصدور و با سلام و صلوات حکم استاندار امضا می شود. بلاخره عالم ما عالم امکان و ممکنات است و دولت دوازدهم برای وصول به مقصود خویش این شیوه را انتخاب نموده است.

به قول سعدی: ( خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم/ دیبا نتوان بافت از این پشم که رشتیم)

صریح و واضح و بدون تعارف می گویم شاید سخنگوی دولت با توجه به مقتضیات زمان و مکان و حساسیت موجود در آن انتخاب به یک وحدت موقت نیازمند بودند الله اعلم. روشنگری عمومی این تناقضات در حرف و عمل و تصمیم نهایی را چه کسی به عهده دارد؟ این کشاکش و تضاد در رویه ی اول و دوم را چه کسی تشریح می نماید. خیزش انتخاباتی در گیلان را چگونه فراموش کنیم؟ این مردمی که کنار زدید منبع و منشا اقتدار سیاسی شما در گیلان بودند. ما احساس می کنیم با مصاحبه ی آخر دکتر نوبخت وارد مهلکترین دغل بازی سیاسی در گیلان شدیم.
به راستی شما در گیلان زیر پای حرفتان بوته ی بنفش دولت دوازدهم را له کردید. باور بفرمایید این شیوه ی براندازی و باراندازی و فتیله پیچ دیگر جواب نمی دهد. آری! بعضی از دست ها بوی تبر می دهند ما آن دست ها را می شناسیم.  مردم حق شان را می خواهند شما که موانع کمرشکن پیشرفت و توسعه گیلان را می دانید شما چرا؟ شما که معضلات جامع العلل را می شناسید شما چرا؟ این نابسامانی ها فرضی نیست واقعی است. موانع عدم تحقق انتخاب استاندار بومی چه مولفه هایی بود؟ با توجه به وجوه امتیاز و تمایز دکتر حق شناس نسبت به دیگر کاندیدا برای آنکه بتوانید بر سر این مهم به توافق برسید به چه شاخص هایی نیاز داشتید که ایشان از داشتن شان عاجز بودند؟ لطفا روشنگری عمومی بفرمایید! آیا این موج برخاسته از دولت بر خلاف جهت موج اندیشه ی مطالبه گران گیلانی یک موج مخرب، مرموز، مضر و مشکوک نیست؟ مگر نه این است که توقع و انتظار مردم و مسئولین گیلان را به گوش تان رساندیم و باز هم ساز خودتان را زدید؟ کاش پل ها را خراب نمی کردید. از همین چرا و چراهاست که دل مردم می لرزد می شکند و خودشان را در این جریانات مقصر می دانند و با دولت و صندوق های آرا قهر می کنند.  ما همه متفق القول گفتیم اما زعمای سیاست چه اجباری داشتند روی کنار زدن دکتر حق شناس و انتخاب گزینه غیربومی؟ گذشته از این غرضمالی ها آیا وقوع چنین حوادثی چهره دولت را مخدوش نخواهد کرد؟  آری فرضیات غیر قابل تحملی در اذهان عموم مطالبه گران باقی مانده چه کسی می خواهد روشنگری کند؟ بسم الله