آبان ۳, ۱۳۹۶

مریم حیدرزاده: ۸ سال ناعادلانه من را حذف کردند در آن سال‌ها همه در برابر قانون یکسان نبودند | در این دولت فرصت گفت‌و‌گو به من دادند

مریم حیدرزاده که پس از سال‌ها دوری با انتشار آلبومی از دکلمه‌هایش و برگزاری نمایشگاهی از نقاشی‌هایش به فضای هنری ایران بازگشته است، معتقد است هشت سال به صورت ناعادلانه حذف و کنار گذاشته شده و مورد بی‌عدالتی قرار گرفته بود.

محمدمهدی درستی: نام مریم حیدرزاده برای اکثر افرادی که در اواخر دهه هفتاد بازار موسیقی ایران را دنبال می‌کردند، دربردارنده خاطرات بسیاری است، خاطرات شیرین و تلخی که با صدای دکلمه ترانه‌های ساده وعاشقانه این هنرمند در ذهن ها تداعی می‌شود.

مریم حیدرزاده در اواخر دهه هفتاد توانست با صدا و آثارش به یکی از چهره‌های مشهور آن زمان بدل شود و انتخاب اول جوانان آن سال‌ها در حوزه موسیقی باشد. همکاری با خشایار اعتمادی در آلبوم «مثل هیچکس» زمینه‌ساز موفقیت او در بازار موسیقی ایران بود و پس از آن هم با انتشار چند کتاب این موفقیت ادامه پیدا کرد.

همکاری با چند خواننده ایرانی خارج از کشور و سپس ممنوع الفعالیتی حیدرزاده او را بیش از هشت سال از فضای هنری جامعه دور می‌کند، هشت سال دوری که به گفته خودش با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید و گفتگو با وزیر ارشاد وقت علی جنتی به پایان رسیده است. او دوباره در هوای هنر ایران نفس می‌کشد و به تازگی آلبومی از دکلمه های خود با نام «آبرنگ» را روانه بازار کرده است، او همچنین نمایشگاهی از نقاشی های خود را هم به تازگی برپا کرده بود.

با این هنرمند که مهمان کافه خبر ما بود، درباره کارنامه هنری‌اش در حوزه ترانه‌سرایی و نقاشی و این دوری هشت ساله گفتگویی کرده‌ایم که می‌خوانید.

در ابتدای گفتگو به سراغ نقطه شروع فعالیت شما برویم، اولین حضور جدی مریم حیدرزاده به سال۷۵، ۷۶ برمی‌گردد که مردم برای اولین بار از قاب تلویزیون با شما آشنا شدند.

بله من سال ۷۴ به واسطه آنکه جزو المپیاد ادبیات بودم در برنامه «شب های تابستان» به واسطه آقای سیدرضا صفدری به عنوان مهمان شرکت کردم و آقای نادر کاشانی تهیه کننده که هر کجا هستند آرزوی موفقیت برایشان دارم. با این برنامه که از شبکه سه پخش می شد من معرفی شدم و پس از آن اجرای بخش ادبی برنامه صبحگاهی همین شبکه را با نام «با طراوت» برعهده گرفتم.

قسمت ادبی یک جنگ اجتماعی فرهنگی بود که من سه روز در هفته آن را اجرا می کردم و اشعاری از خودم، حافظ و دیگر شعرا را می خواندم و به نامه های مربوط به بخش ادبی پاسخ می دادم.

پس از آن شاهد دعوت‌های متعدد و گسترده برای حضور در برنامه‌های مختلف بود؟

تقریبا، یک سال و نیم من این برنامه را داشتم و به واسطه آن اولین و دومین کتابم را سال ۷۷ منتشر کردم؛ اولین کتابم که اشعار کاملا کلاسیک از جمله غزل، مثنوی، اشعار نیمایی و چهارپاره و … را در بر می گرفت، «پروانه‌ات خواهم ماند» بود که در نمایشگاه کتاب عرضه شد و سپس آلبوم و کتاب «مثل هیچکس» را همزمان منتشر کردم.

از آلبوم «مثل هیچکس» گفتید، این اثر پس از انتشار بسیار فراگیر شد و در همه جا به وفور شنیده می‌شد، از نگاه خودتون علت موفقیت و شهرت آلبوم چه بود؟

شاید یکی از عواملش این بود که من اولین دختر پس از انقلاب بودم که با مجوز و قانونی توانستم این کار را انجام بدهم. آن زمان دکلمه زیاد مرسوم نبود، درست است که آلبوم های استاد شاملو را با آهنگسازی زنده یاد بابک بیات داشتیم اما کمتر به زبان محاوره و مردم ترانه به صورت دکلمه اجرا می شد و اگر اشتباه نکنم هر اتفاقی هم که به وجود آمد پس از آن بود، شاید هم آدم های آن دوره نسبت به الان با احساس تر بودند. به نظرم همانند یک پازل تمامی این موارد در کنار هم قرار گرفت تا این آثار شنیده شود.

نزدیکی به زبان مردم ویژگی مهمی است و افرادی که امروز ۳۰ سال و بیشتر سن دارند با آثار شما خاطره دارند، اما نسل جوان چطور؟ بازخوردی از برخورد نسل جوان امروزی با کارهایتان دارید؟

بله من در اینستاگرام می‌بینم که دوستانی از سن ۲۰ سال و پایین‌تر کاملا در جریان کارهای من هستند و آلبوم آخر من که «آبرنگ» نام داشت هم مورد توجه قرار گرفت، از آنجا که تنها صفحه ارتباطی من اینستاگرام است و کانال تلگرام و مواردی از این دست ندارم، هرشب صفحه‌ام را با دقت چک می کنم و مشاهده می‌کنم که می‌شود امیدوار بود که خیلی‌ها در هوای کسی و به هوای کسی نفس می‌کشند، کمی نگران کننده است که عشق در معرض انقراض است و این بازخوردها من را امیدوار می کند که هنوز چنین اتفاقی رخ نداده است.

پس از آلبوم انتشار «مثل هیچکس» دیگر شرایط خوبی داشتید و کتاب و آلبوم های متعددی را با همکاری اهالی موسیقی به بازار عرضه کردید، در باره آن آثار برایمان بگویید.

بعد از «مثل هیچکس»، آلبوم «به خاطر تولدت» را در سال ۸۰ داشتم، سال ۸۴ «یا تو یا هیچکس» بود و پس از آن همکاری مشترکی با آقای کبیری در آلبوم «ساز مخالف» داشتیم.


با فریبرز لاچینی در کدام اثر همکاری داشتید؟

ایشان آهنگسازی آلبوم «به خاطر تولدت» را برعهده داشتند و در آن اثر باهم همکاری داشتیم.

هنوز با این هنرمند در ارتباط هستید، به تازگی در حوزه موسیقی خیلی فعال نیستند.

آقای لاچینی را در کنسرتی سال گذشته در تالار وحدت دیدم، البته ایشان خیلی موسیقی فیلم کار می کردند و می کنند و شاید به دلیل آنکه در خارج از کشور ساکن هستند فعالیت‌شان کمتر شده است.

اما پس از این دوره شاهد یک وقفه طولانی در کار شما هستیم، سرمنشا این وقفه کجاست و چرا به یکباره از فضای ادبیات و موسیقی فاصله گرفتید؟

متاسفانه هشت سال ناعادلانه من را حذف کردند، رشته دانشگاهی من حقوق قضایی بوده است و با وجود اصطلاح همه در برابر قانون یکسان هستند، در آن دوره همه در برابر قانون یکسان نبودند و آن ایرادهایی که به من گرفتند را می‌توانستند به خیلی‌های دیگر بگیرند. به من گفتند شما با خواننده‌های خارج از کشور کار کردید، خیلی‌ها با خواننده‌هایی که از نظر دوستان مطرود‌تر بودند کار کردند و اسامی‌شان در تیتراژهای سریال‌های ماه رمضانی تلویزیونی نوشته شد.

اگر همه در برابر قانون یکسان هستند باید آن اتفاقی که برای من افتاد برای دیگران هم می‌افتاد که متاسفانه اینطور نشد.

همکاری با خوانندگان خارج از کشور از چه سالی شروع شد؟

از سال ۸۶، ۸۷ آغاز شد.

در این دو سال، یعنی از انتشار آخرین اثرتان که آلبوم «یا تو یا هیچکس» در سال ۸۴، کم کار تر شده بودید و تقریبا اثری از شما در مارکت موسیقی عرضه نمی‌شد.

با خوانندگان داخلی کار می‌کردم و جسته و گریخته برایشان ترانه می نوشتم، همچنین مشغول نوشتن کتاب نثرم هم بود که آنقدر طول کشید که سال ۹۲ منتشر شد.

خوانندگان ایرانی خارج از کشور خیلی از شما و آثارتان استقبال می‌کردند، همکاری‌تان را با آن‌ها چطور آغاز شد و چرا به سمت متمایل شدید؟

بله استقبال می کردند، ولی من وقتی دیدم اینجا روزنه‌ای وجود ندارد خیلی کار را قوی‌تر کردم، یعنی اگر همان موقع خیلی دوستانه و مسالمت‌آمیز پای میز مذاکره با من می‌نشستند و حق انتخاب بین داخل و خارج را به من می‌دادند بدون شک همکاری در کشورم را انتخاب می‌کردم. در واقع آن دوره من دیدم که انگار برنامه‌ریزی و چیدمانی صورت گرفته بود که همکاری با من انجام نشود.

در آن دوره البته شاهد این هستیم که برخی از هنرمندان هم به علت پخش کلیپ‌های موسیقی‌شان از شبکه های ماهواره‌ای و ممنوع الفعالیت شدند.

در مورد خوانندگان کاملا حق با شماست، ولی در مورد ترانه‌سرایان کاملا بی‌عدالتی بود، یعنی من فقط اسم نیاوردم ولی همچنان این مسئله ادامه دارد. هنوز هم حساسیت‌هایی هست. خوشبختانه در زمان دولت تدبیر و امید فرصت مذاکره و گفتگویی ایجاد شد و به نتایج خوبی هم رسیدیم و من حتی گفتم که اگر این نکات را هشت سال پیش هم به من می‌گفتند قطعا متوفقش می‌کردم. ولی متاسفانه دغدغه دوستان اصلا فرهنگ و هنر نبود و تبعیض و بی‌عدالتی موج می‌زد و به قول معروف آنکه البته به جایی نرسد فریاد است.

در دولت قبلش اصلا فرصت مذاکره به من داده نشد و من اصلا نمی‌دانستم که مشکلم چیست، مهم این است که گذشت. من از زمانیکه آقای روحانی منصوب شدند پیگیر کارهایم شدم و نامه‌ای به آقای جنتی وزیر ارشاد نوشتم و تمامی اتفاقات را از آغاز شرح داد. ایشان لطف کردند و پاسخ من را دادند و دیداری باهم داشتیم و مسایل را کاملا موشکافانه بررسی کردیم. از زمان آغاز رسمی ریاست جمهوری آقای روحانی با هیچ خواننده خارج از کشور کار نکردم.

در واقع شما فرصت فعالیت در داخل را به خارج از کشور ترجیح می‌دهید؟

بله قطعا.

این به معنای این نیست که در واقع پشت همکاری‌هایی که با هنرمندان خارجی داشتید، نمی‌ایستید؟

نه، انجام دادم و منکرش هم نیستم، چون اینجا نمی‌توانستم فعالیت کنم. کسی که کار هنری انجام می‌دهد اگر متوقف شود کاملا نابود است و اگر بستر روحی برایش فراهم نشود از دست می‌رود. وقتی ببینی حاصل زحماتت همینطور به هدر می‌رود و نه کسی از آن استفاده می‌کند و نه عرضه می‌شود باید فکری برای این وضعیت بکنی.

به زمان حال برگردیم و انتشار آلبوم دکلمه‌هایتان به نام «آبرنگ» که به تازگی هم منتشر شده است، پس از این آلبوم در حوزه نشر دیگر چه فعالیتی داشته‌اید؟

سال ۹۳ کتاب یازدهم «تو را در حضور همه دوست دارم» توسط نشر معین منتشر شد، کتابی که استارت آن را سال ۸۵ زدم و متاسفانه سال‌ها مورد بی‌عدالتی قرار گرفت و پس از آن هم یک کتاب در حوزه شعر کلاسیک دارم که مشغول ویرایش نهایی آن هستم به نام «چشمم به تو چشمم به نقاشی است» تا برای درخواست مجوز به ناشر بدهم.

وقتی به اسم «آبرنگ» نگاه می کنیم اثر علاقه شما به نقاشی کاملا مشهود است، ایده‌هایی که در نقاشی‌هایتان به آن می‌پردازید چگونه شکل می گیرند. در واقع دانش ادبی شما در حضور شعر بر نقاشی هایتان تاثیر می گذارد و ایده تازه به شما می دهد یا بالعکس؟

کاملا ایده‌ها ذهنی هستند و شاید مستقیما ادبیات در آن دخیل است، من احساسم این است شعر نقاشی آن چیزی است که ترسیم می‌کنم و تلفیقی از این دو است، در واقع در آنچه که می نویسم نقاشی و تصویر بیشتری دارد و در نقاشی‌هایم احساس شاعرانگی را به وضوح در آن می‌بینم.

در مورد فردی چون سهراب سپهری، عبارت شاعر نقاش یا بالعکس به کار رفته است و در نقاشی‌هایش اشعاری دیده می‌شد و اشعارش هم ترسیم کننده فضایی مانند نقاشی بود، شما معتقدید در همان ساحت هستید؟

البته که قابل قیاس نیست، ولی این احساس خودم است و شاید صاحب نظران و کارشناسان باید در این باره اظهارنظر کنند. من به عنوان خالق اثر این چنین فکر می‌کنم که رابطه تنگاتنگی با هم دارند، البته بین همه گونه‌های هنری اینطور است. من پیانونوازی هم در محضر استاد انوشیروان روحانی آموخته‌ام. به نظرم هر زمینه هنر که وارد آن می‌شوی یک رابطه با شاخه‌های دیگر دارد که می‌تواند نزدیک و پیچیده یا دور باشد.

۱۲ سال شما از فضای جامعه و بازار هنری دور بودید، این دوری و قطع ارتباط با جامعه زمینه‌ساز میل به تغییر رویه در شما نبود؟ تصمیمی برای در پیش گرفتن سبک و شیوه‌ای تازه و متناسب با سلایق امروز جامعه  دارید؟

نه علاقه‌ای به تغییر رویه دادن ندارم، دوست دارم که فعالیت‌هایم طوری باشد که بتواند مخاطبان خود را حفظ کند. من همیشه سعی می‌کنم آثارم بی‌نیاز از ترجمه باشد و مردم با دغدغه‌های فراوانی که دارند مشکل درک مضامین را نداشته باشند.

سلیقه مخاطبان و وضعیت ادبیات در حوزه موسیقی را در سال‌های اخیر چطور ارزیابی می‌کنید؟

سلیقه در ترانه به شدت افت کرده است و وضعیت ادبیات حاکم بر موسیقی به شدت نگران‌کننده است و دوستان قافیه و وزن را هم به امان خدا رها کرده‌اند. گاهی اوقات من یک قطعه را بارها می‌شنوم تا یک قافیه در آن پیدا کنم آن وقت می‌بینم که بسیار در جامعه فراگیر است و مورد استقبال همگان قرار گرفته است؛ این مسئله نگران کننده است و ترانه‌سرایان و آهنگسازانی که در راس این هرم هستند هوش موسیقایی مردم را تضعیف می‌کنند، وقتی که مردم بد تغذیه شوند به آن عادت می‌کنند و مقصر هم ترانه‌سرا و آهنگسازی است که این اثر را تولید می‌کند و خواننده شاید بی‌تقصیرترین فرد در این میان باشد.

من امیدوارم به جای آنکه حساسیت ممیزی روی چند کلمه به خصوص باشد، روی بخش‌های فنی باشد. آثار بسیاری دچار غلط هستند و گاهی به اسم دلنوشته مجوز می‌گیرند.

همانطور که شما هم در سخنان خود اشاره کردید، تلویزیون با پخش آهنگ های مختلف چه در قالب تیتراژ سریال و برنامه و چه در قالب برنامه هایی با محوریت موسیقی، در جهت‌دهی سلیقه مردم نقش دارد، ارزیابی‌تان از کارهایی که در تیتراژهای تلویزیون خوانده می‌شود چیست؟

من به جز برنامه «نود» و بازی‌های پرسپولیس برنامه دیگری را از تلویزیون نگاه نمی‌کنم اما کارهای آقای خواجه امیری چون معمولا خوب هستند را می‌پسندم.

پیشنهادی به خودتان برای سرودن قطعه تیتراژ فیلم یا سریال شده است؟

بله در سینما و تلویزیون پیشنهادهایی بود که به علت آن محدودیت‌ها اجازه نوشتن نام من را نداشتند و من هم گفتم که بودن اسم برایم اهمیت دارد و این کارها به سرانجام نرسید.

بار دیگر به نقاشی برگردیم، به تازگی نمایشگاه نقاشی آبرنگ خود را برپا کرده بودید، در آغاز این بحث درباره چگونگی شروع نقاشی و علاقه‌تان به این هنر بگویید، یادم هست در گفتگویی بین ترانه سرایی و نقاشی این هنر را انتخاب کرده بودید.

مشکل چشم من آب مروارید بود. از یک و نیم سالگی تا سه و نیم سالگی حدود سه بار چشم هایم را جراحی کردم. حتی خاطر هست پلنگ صورتی را با عینک ذره بینی خیلی سخت می دیدم و آن را به خوبی به یاد دارم، یا رنگ قرمز دسته گل عروسی خاله‌ام، بنابراین رنگ ها در ذهن من تعریف دارند. اما داستان آبرنگ…

سه و نیم ساله بودم. قبل از عمل جراحی که قرار بود داشته باشم یکی از دوستان پدرم برای من از کیش یک بسته آبرنگ، هدیه آوردند آن موقع عینک ذره بینی می‌زدم و به سختی می‌توانستم ببینم. خیلی علاقه‌مند بودم و ذوق و شوق داشتم که آبرنگ را باز کنم و با آن نقاشی بکنم.

اما پس از عمل و دیگر حسرت نقاشی با من قد کشید و بزرگ شد. نه هیچ نوشتنی و نه هیچ تشویقی و نه هیچ چیز دیگر نتوانست جایگزین آن بشود. آن حسرت همیشه همراهم بود.

تا سال ۸۸ و در زمان فراغت از ترانه سرایی، استادم آقای قاسمی زاده به من گفتند که به جای آنکه در مصاحبه‌هایت مدام از حسرت نقاشی بگویی، یک بار دست به کار شو و شروع به نقاشی کشیدن کن. من هم براساس آموزش‎های ایشان که کاملا هم طبیعی بود نقاشی با آبرنگ را شروع کردم و پس از مدتی آثای قاسمی‌زاده از کارم رضایت داشتند و با برپایی نمایشگاهی از آثارم موافقت کردند.

وجه مشترک تمامی پنج نمایشگاهی که شما تا به امروز برگزار کرده‌اید، آبرنگ است. علت این تداوم و علاقه به سبک نقاشی چیست؟

من در اولین نمایشگاهم جعبه آبرنگی را دیدم که رنگ‌های درونش خشک شده و در کنار وسایل افتتاحیه در کنار نقاشی‌ها قرار گرفته بود و متوجه شدم که آن جعبه آبرنگ کودکی‌ام غیب نشده و مادرم وقتی فهمیده که من دیگر می‌توانم با آبرنگ نقاشی کنم آن را برایم آورده است. بله با آبرنگ شروع کردم و ادامه دادم و بعدها اکریلیک هم درکارهایم به کار بردم.

به نمایشگاه اخیرتون که چند روز گذشته به پایان رسید بپردازیم، سادگی و شاعرانگی که در ترانه‌هایتان وجود دارد در این آثار هم عیان بود، همچنین حضور طبیعت به عنوان عنصر اصلی نقاشی‌هایتان، این تناسب را خودتان علاقه دارید ایجاد کنید؟

در زمان خلق اثر دلم می خواهد که در بخشی از آثار شاعرانگی را به نمایش بگذارم و هر دو هنر تاثیر توامانی بر یکدیگر داشتند. من از اولین نمایشگاهم تصمیم گیرفتم نام همه نمایشگاه ها را «پس از آن همه حسرت» بگذرم، من رئال کار می کنم و گاهی به اکسپرسیونیسم می پردازم و طبیعت را هم به همین شکل ترسیم می کنم و دوست دارم مانند ترانه هایم مخاطب به راحتی آنچه که مدنظر داشتم را درک کند. جا دارد از دکتر نوبخت نازنین هم که دعوت من را پذیرفتند و در افتتاحیه نمایشگاه شرکت کردند تشکر کنم.

برنامه ریزی از الان برای فعالیت‌های هنری خود در آینده کرده‌اید؟

اصولا کار هنری از نظر من نیازمند برنامه ریزی نیست و این شکل را به نوعی سفارش می دانم و به نظرم پسندیده نیست.

و سوال آخر، به عنوان مجری یا کارشناس پیشنهادی برای حضور در برنامه های تلویزیون داشته‌اید؟

پیشنهادی برای اجرا در تلویزیون نداشته‌ام و به عنوان مهمان هم دوست داشتم ابتدا آلبوم «آبرنگ» منتشر شود و پس از آن حاضر شوم حتی آقای مدیری هم برای «دورهمی» دعوتم کردند که به همین دلیل نپذیرفتم. اما اگر برنامه، محتوای آن و تیم سازنده را دوست داشته باشم حتما اجرای آن را انجام می‌دهم.

نظرات

بدون نظر

The comments are closed.

اخبار