آذر ۹, ۱۳۹۶

گفت‌وگو با عبدالصمد خرمشاهی وکیل شهلا جاهد ۷سال پس از اعدام او: هنوز هم معتقدم همسر ناصر محمدخانی قاتل اصلی نبود

سعیده ساجدی‌نیا و پارسا زمانی، انصاف نیوز: دهم آذرماه سالروز قصاص «شهلا جاهد» ، زنی که متهم به قتل لاله سحرخیزان – همسر ناصر محمدخانی – بود و پس از کش و قوس‌های فراوان و جنجال رسانه‌ای طی هشت سال، سرانجام در محوطه‌ی زندان اوین، صندلی پایین پایش کشیده شد. حالا پس از ۷ سال وکیل او همچنان معتقد است: «شهلا جاهد» قاتل نبود!

به گزارش انصاف نیوز، با آمدن فرزندان از مدرسه به خانه، جسد غرق به خون لاله سحرخیزان، همسر ناصر محمدخانی از ستارگان دهه‌ی شصت فوتبال ایران در خانه‌ی شماره‌ی ۴۶ خیابان گل نبی میدان کتابی مشاهده شد و پلیس در جریان حادثه قرار گرفت؛ قتل ساعت ۱۰ صبح هفدهم خردادماه سال ۸۱ اتفاق افتاده بود.

قاضی حسینی کوه کمره‌ای به عنوان اولین فردی که رسیدگی به این پرونده را به عهده گرفت، تعیین شد. بررسی‌هایی که به دستور وی انجام شد، نشان داد که مقتول با ۲۷ ضربه چاقو به قتل رسیده است. احتمال داده شد ضاربان دو نفر و یکی از آنها زن و ضارب دیگر مرد بوده است. ضربات به دو شکل مختلف به بدن قربانی (لاله) وارد شده و ضرباتی که تعداد آنها بیشتر بوده، به دو پای وی و ضربات کمتر و عمیقی هم به سینه‌ی او وارد شده است.

در محل حادثه ته سیگارهایی هم پیدا شد که اثر رژ لب روی آنها دیده می‌شد و احتمال در میان بودن پای یک متهم زن در این پرونده را قوت می‌بخشید. هرچند مقداری طلا و جواهرات هم در جریان این جنایت به سرقت رفته بود، اما شواهد نشان می‌داد: این کار برای منحرف کردن پلیس از انگیزه‌ی اصلی قتل صورت گرفته است.

هفدهم تیرماه سال ۸۱، شهلا جاهد که بعدها مشخص شد همسر صیغه‌ای ناصر محمدخانی است، به عنوان تنها متهم پرونده بازداشت شد و راز چهار سال زندگی پنهانی با این مرد را برملا کرد.

«شهلا»، قتل را انکار کرد و برای تحقیقات بیشتر از هفدهم تیر تا اسفند ۸۱  در دایره‌ی ویژه در اختیار پلیس آگاهی قرار گرفت.

در این میان هم موضوع تعدد ضربات وارده و هم وجود ته سیگارهای برجای مانده در صحنه‌ی جنایت مواردی بودند که شهلا جاهد بارها عنوان کرد که یک زن از نظر روانی نمی‌تواند این تعداد ضربه را وارد کند، چون بهم می‌ریزد و همه می‌دانند که من سیگاری نیستم؛ ادعایی که خواهرش پس از اجرای حکم قصاص، مهر تأیید بر آن زد و تأکید کرد که حتی بوی سیگار هم «شهلا» را آزار می‌داد!

موضوع دیگری که «شهلا» به آن اشاره می‌کرد خیس بودن حوله‌‌های حمام در محل وقوع قتل بود که به گفته‌ی او حکایت از این داشت که قاتل در نهایت آرامش اقدام به چنین قتل فجیعی کرده و بعد با خیال راحت حتی دوش گرفته و بعد محل را ترک کرده است! شهلا می‌گفت از نظر روانی، اگر یک زن هم این قتل را مرتکب شده باشد، نمی‌تواند اینقدر ریلکس برخورد کرده، در حدی که حمام برود!

در مدتی که «شهلا» در زندان بود، در بازجویی‌های مکرری که از او به عمل آمد، پلیس متوجه چند نکته اساسی شده بود؛ این که وی تنها کسی بود که کلید خانه‌ی ناصر محمدخانی را داشت؛ حسادت او به «لاله» و علاقه‌ی بیش از حدش به ناصر محمدخانی انگیزه‎ای قوی در این باره بود؛ بطوری که هر چند وقت یک بار با فرستادن نامه و یا تماس تلفنی، «لاله» را تهدید می‌کرد و در دفتر خاطراتش واژه‌هایی همچون عجوزه به مقتول اطلاق کرده بود! پلیس تمام این مدارک را به دست آورد.

بهمن‌ماه همان سال، بازپرس پرونده تغییر کرد و قاضی جعفرزاده تعیین شد و دستور ملاقات متهمه با همسرش یعنی ناصر محمدخانی را در حیاط اداره‌ی آگاهی تهران را صادر کرد.

ملاقات سرنوشت‎ساز

ملاقاتی که پرونده را وارد فاز جدیدی کرد و جنجال تازه‌ای به راه انداخت.

روزنامه شرق در شماره ۷۸۹ سی و یکم خرداد سال ۸۵ نوشت: درست یکساعت بعد از این ملاقات، «شهلا» در آستانه‌ی یکسال بودن در زندان سرانجام قفل سکوت را شکست و گفت: «من لاله را کشتم!»

او، بهار ۸۲ در دادگاه گفت: «ناصر» به من گفت یک ماه دیگر سالمرگ «لاله» است. اگر تو قتل را گردن نگیری آنها مرا بازداشت می‌کنند. او از من خواست به قتل اعتراف کنم تا آبرویش حفظ شود. «ناصر» به من گفت برای گرفتن رضایت از اولیای دم یعنی دو پسرش و پدر و مادر «لاله» تمام سعی خود را خواهد کرد. من نمی‌توانستم مردی را که اینقدر عاشق او بودم را این طور خوار ببینم. من فقط به خاطر این که «ناصر» بیشتر از این اذیت نشود، به این قتل اعتراف کردم. به این ترتیب «شهلا» حتی صحنه‌ی قتل را هم بازسازی کرد.

به نوشته‌ی روزنامه‌ی شرق، «شهلا» همان روز به خبرنگاران گفت: «من همان روزی که بازداشت شدم و سوال پیچم کردند اعتراف کردم و گفتم جرم من عشق من است، اما هیچ کدامتان نفهمیدید. من می‌خواستم ناصر فقط مال من باشد. وقتی عکس «ناصر» را با چشم بند و دستبند و صورتی شکسته در روزنامه‌ها دیدم سه روز تمام در بازداشتگاه گریه می‌کردم. وقتی ناصر خواست مرا ببیند و با من حرف بزند، نمی‌دانید چه حالی داشتم، اما می‌دانید ناصر به من چه گفت؟ گفت من هیچ وقت تو را دوست نداشتم. گفت من اصلاً عاشق تو نبودم، اما می‌دانستم ناصر دروغ می‌گوید. می‌دانستم به خاطر من این حرف‌ها را می‌زند. همانجا بود که تصمیم خودم را گرفتم و بالاخره قدرت عشق مرا وادار کرد اعتراف کنم! وقتی فهمیدم مرگ و زندگی «ناصر» به اعتراف من بستگی دارد از خودم گذشتم و اعتراف کردم. گفتم «ناصر» را رها کنید؛ من قاتل لاله هستم.
من زنی هستم که نیاز به ملاطفت و آرامش دارم. «ناصر» در بازداشتگاه در ملاقات حضوری خیلی بد با من حرف زد. می‌دانستم که دروغ می‌گوید ولی گفتم ببین چه به روزش آمده که دارد با من اینطور با بی‌وفایی حرف می‌زند. الان دیگر وجدانم راحت است.»

09-8-1-185750untitled-1

 

تنها حلقه‌ی مفقوده‌ی ماجرا این بود که این زن یعنی «شهلا» چگونه وارد منزل مقتوله شده است!، که اظهارات «ناصر» به پلیس، این معما را حل کرد؛ او گفت: «شهلا» با استفاده از کلیدی که داشت، مخفیانه به خانه ما می‌آمد و از پنجره‌ی بهارخواب داخل اتاق را نگاه می‌کرد و صبح روز بعد که همدیگر را می‌دیدیم، او تمام جزییات آن شب را برایم تعریف می‌کرد و زمانی که من با تعجب می‌پرسیدم تو این چیزها را از کجا می‌دانی، می‌گفت: به من الهام می‌شود، من در خواب این چیزها را دیده‌ام! اما یک شب به او شک کردم و به طرف پنجره بهارخواب که همیشه بسته بود، رفتم. در کمال تعجب دیدم که پنجره باز است، فهمیدم کار «شهلا» است و شب‌ها مخفیانه از آنجا ناظر اعمال و گفتار من و همسرم بوده است!!

 

اما ماجرا به اینجا ختم نشد و در سال ۸۳، تنها متهم این پرونده دست به انکار اعترافات زد و در یکی از جلسات دادگاه گفت: «همه می‌دانند من چقدر در مقابل ناصر شکننده‌ام؛ من عاشقم، نه قاتل! روز حادثه یکی از دوستان ناصر با من تماس گرفت و گفت در خانه‌ی ناصر اتفاقاتی افتاده است. من برای این که بدانم چه شده به خانه ناصر رفتم. «لاله»، مرا نمی‌شناخت، اما می‌دانست که زنی در زندگی «ناصر» وجود دارد. تصمیم گرفتم اگر لاله در را باز کرد، بگویم بدنبال آرایشگاه می‌گردم و به اشتباه آمده‌ام. زنگ زدم کسی در را باز نکرد، بالا رفتم، در آپارتمان باز بود، واردکه شدم دیدم جسد «لاله» غرق در خون روی زمین افتاده است. فقط یک پتو روی او کشیدم و از خانه خارج شدم. از من نپرسید قاتل کیست، چون من نمی‌دانم و خودم هم قتل را مرتکب نشده‌ام!»

طی سال‌های ۸۴ تا ۸۶، بررسی‌های مکرر در شعبات کیفری دادگاه‌های تجدیدنظر و دیوانعالی روی این پرونده‌ی سه هزار و ۵۰۰ صفحه‌ای صورت گرفت و سه بار در دیوان عالی و سه بار در شعبه‌ی تشخیص بررسی شد و از مجموع ۲۷ قاضی رسیدگی کننده به پرونده، ۲۰ تن از آنان «شهلا» را گناهکار دانسته و فقط ۷ نفر به برائت این زن رأی داده بودند.

بیست و سوم بهمن‌ماه ۸۶ بود که رییس وقت قوه قصاییه، آیت‌الله هاشمی شاهرودی طی حکمی کم سابقه از حق قانونی خود برای نقض احکام قصاص استفاده کرد و رأی صادره درباره‌ی «شهلا» را خلاف شرع و قانون دانست و لغو و دستور رسیدگی پرونده در شعبه‌ی هم عرض را صادر کرد و به این ترتیب حکم قصاص لغو شد!

از دوست مقتوله که «شهلا» در اعترافاتش می‌گفت: شب قبل از حادثه پیش مقتوله بوده است، هیچ بازجویی انجام نشد؛ اشاره‌ای که عبدالصمد خرمشاهی، وکیل متهمه در دفاعیات اسفندماه ۸۷ به عنوان ابهامات پرونده‌ از آن یاد می‌کرد.

خرمشاهی همچنین گفت: «شهلا» اعتراف کرده که از شب تا صبح پشت شوفاژ مخفی شده و مترصد فرصت مناسب برای ارتکاب قتل بوده است، اما با توجه به موقعیت شوفاژ امکان این که شخصی بتواند ساعت‌ها بدون سر و صدا پشت آن مخفی شود، وجود ندارد.

او عنوان کرد: «شهلا» دارای جثه‌ای ریز است، در حالی که «لاله»، زنی تنومند و ورزشکار بوده و به همین خاطر احتمال این که «شهلا» بتواند از پس این زن قوی جثه برآید، کم است. از طرفی صاحب سوپرمارکت محل هم گفته روز حادثه زن و مردی را دیده که از خانه‌ی «لاله» خارج شده‌اند، اما در این مورد هم تحقیق درستی صورت نگرفته است.

بر اساس گزارشی که خبرآنلاین منتشر کرد، وکیل مدعی شد: «شهلا» گفته که زیر فشار روانی به این قتل اعتراف کرده است که با توجه به حبس ۱۱ ماهه‌ی او در اداره‌ی آگاهی بدون به دست آمدن سندی که حاکی از ارتکاب جنایت از سوی او باشد، می‌توان به عمق فشار روحی وارده به این زن پی برد. بیشترین دلیل اعتراف به قتل ‏‌قطع نظر از فشارهای فیزیکی و درونی که بر «شهلا» وارد شده‏ درخواست ناصر محمد خانی از او بوده که به «شهلا» گفته است که اگر قتل را تو بر گردن بگیری، من از زندان آزاد خواهم شد و می‌‏توانم در مراسم سالگرد همسرم حاضر شوم، در غیراینصورت اعتبار چندین ساله ورزشی‌ام به باد خواهد رفت!

a1cd4cafaff756513c319f85a610ec7f

سرانجام طی سال‌های ۸۷ و ۸۸، رأی آخرین دادگاه‌های کیفری و دیوان عالی کشور به محکومیت «شهلا» و اعدام با طناب دار صادر و پرونده جهت استیذان به دفتر رییس قوه قضاییه ارسال شد.

بیست و سوم شهریورماه ۸۹ بود که «شهلا» در نامه‌ای به رییس قوه قضاییه از وی خواست تکلیفش را روشن کرده و به ۹ سال حبس او با قصاص یا تبرئه پایان دهد. ۱۶ آبان ۸۹ حکم اعدام تایید شد و پس از آنکه هشتم آدرماه به صورت غیررسمی اعلام شد، دو روز بعد یعنی دهم آذرماه، ساعت ۴ بامداد در زندان اوین به اجرا درآمد!

اکنون در آستانه‌ی هفتمین سالگرد «شهلا جاهد» که در نهایت با اسرار زیادی قصاص شد، انصاف نیوز این پرونده را در گفت‌وگو با عبدالصمد خرمشاهی، وکیل بازخوانی کرده است که در پی می‌آید:

0990840805808508068096

خبرنگر انصاف نیوز: بفرمایید چه اتفاقی افتاد که منجر به صدور حکم قصاص شد؟

عبدالصمد خرمشاهی: از آنجایی‌که اعتبار امر مختومه پیدا کرده و حکم ‌اجرا و قاضی فارغ شده است، اگر من بگویم حکم اشتباه بوده الان‌ کار من اشتباه است. از منظر قضایی اصل بر اینست که حکم قاعده فراغ و اعتبار امر مختومه را دارد. دیگر نمی‌توانیم بگوییم او معاون یا مباشر بوده، چون از نظر قضایی تمام شده است.

اما یک موضوع، نظر شخصی من است که آن زمان پیگیری کردم و ادامه دادم و مادامی که توانستم دفاع کردم، طوری که حوصله‌ی قضات سر رفته بود؛ هر شعبه‌ای که ما می‌رفتیم می‌گفتند: «ول کن دیگر چقدر دفاع می‌کنی!»

حتی سعید مرتضوی، دادستان وقت تهران یک روز در جمع خبرنگاران گفته بود: خرمشاهی هر‌کاری ‌کند «جاهد» را تا سال ۸۳ بالای دار می‌بریم.

پس لابد و حتما این پرونده مسایلی داشته که بارها حکم آن نقض می‌شده، چندین بار به دیوان رفت و نقض شد و دوباره بازگشت و چندین قاضی نظرشان بر برائت «شهلا» بود.

خرمشاهی ادامه داد: این درسی برای دانشجویان است که وقتی از متهمی دفاع می‌کنند مکلفند مادامی که جا برای دفاع و تجدید نظرخواهی وجود دارد، پیگیری‌ها را ادامه دهند. اگر غیر از این باشد، کوتاهی صورت گرفته است.

مادر«لاله» – مقتوله –  بارها به من زنگ ‌زد و می‌گفت: «آقای خرمشاهی چقدر از این دفاع می‌کنی، گفتم مادامی‌ که قانون به من این اجازه را بدهد.» شعبات مختلفی می‌رفتیم همین سوال را می‌کردند و می‌گفتند: «ول کن»، اما من می‌گفتم این خیانت به موکل هست.

این حقوقدان به ماجرای نامه‌ی جاهد به قوه قضاییه اشاره می‌کند و می‌گوید: زمانی، ‌خود او داوطلب شد و گفت من خسته شدم و حتی نامه به قوه قضاییه نوشت که «من را اعدام کنید!»، اما آنها قبول نکردند و گفتند وکیلت باید بنویسد. 

«قوه‌ی قضاییه تمایلی به اعدام شهلا نداشت»

_ تا الان چنین پرونده‌ای داشته‌ایم؟

نه! اتفاقا خود قوه قضاییه هم هیچ تمایلی نداشت، اما وقتی خود متهم درخواست می‌کند، وکیل دیگر سمتی ندارد. با همین اوصاف گفتند ‌که باید خرمشاهی نامه بنویسد، من هم نمی‌خواستم بنویسم، اما آنقدر «شهلا» خواهش و تمنا کرد که خانم مهناز افضلی – مستندساز – در جریان است. من گفتم حکم شما قصاص است، اما او گفت: من از این وضعیت خسته شدم. اگر به آنجا بروم شاید بتوانم رضایت بگیرم که این‌گونه نشد.

منظور این که مراحل قضایی آن پرونده طی شده بود و به نوعی بایگانی شده! خود مسوولان قوه قضاییه می‌گفتند ما هیچ تمایلی به این قضیه نداریم؛ منتها پیمانه‌ی عمر خانم جاهد پر‌ شده بود.

– واقعا عدالت رعایت شد؟

من دیگر نمی‌توانم بگویم، چراکه اعتبار امر مختومه است؛ اگر بگویم عدالت اجرا نشد فردا هر کسی می‌تواند ایراد بگیرد که شما چرا گفتید! مگر اعتبار امر مختومه ندارد، مگر اعتراض نکردید، پس الان چرا می‌گویید! از لحاظ قضایی این امر تمام شده، اما یک نظر شخصی است مانند پرونده‌ی «دلارا».

اگر هزار سال دیگر زنده باشم می‌گویم عدالت در پرونده‌ی «دلارا» اجرا نشد؛ قاتل نبود

خرمشاهی به پرونده‌ی «دارا دارابی» اشاره می‌کند و می‌گوید: پرونده‌ی «دلارا» اگرچه اعتبار امر مختومه دارد، اما اگر هزار سال دیگر من زنده باشم می‌گویم عدالت اجرا نشد. این حق را به خودم می‌دهم. بارها در محکمه ثابت کردم که «دلارا» نمی‌توانست قاتل باشد، اما حکم اجرا شد. «دلارا» قاتل نبود؛ کما این که بعد مشخص شد. متهم به قتل را که به عنوان معاون ‌گرفته بودند آمد و گفت من‌ کشته بودم که قبول نکردند و او خودکشی هم کرد.

نمی‌توانیم بگوییم هر حکمی قضات دادند وحی منزل است

این حقوقدان ضمن اشاره به این که «قضات افراد عادی هستند و مصون از عیب و ایراد و خطا نیستند»،  ادامه می‌دهد: قرار نیست ‌که در همه‌ی زمینه‌ها عدالت اجرا شود؛ اگر ‌آنطور بود که دیگر مدینه فاضله بود، بنابراین احکامی هم ممکن است اشتباه صادر شود و نمی‌توانیم بگوییم هر حکمی قضات دادند وحی منزل است و چه بسا اشتباهاتی بوده. برخلاف این که می‌گویند سر بیگناه پایه چوب دار می‌رود، اما بالای آن نمی‌رود، اما مواقعی دیدیم راحت هم رفته!

مطلقا نمی‌شد اتهام قتل عمد به «معصومه قلعه‌جهی» وارد کرد

خرمشاهی پرونده‌ی «معصومه قلعه‌جهی» را مثال می‌زند و عنوان می‌کند: «معصومه»، زنی بود که مطلقا نمی‌شد به او اتهام قتل عمد وارد کرد. او به زور تحت سنت‌های طایفه‌ای و قبیله‌ای وادار به ازدواج شده بود و از همسرش تنفر داشت. هر وقت همسرش به او نزدیک می‌شد، به قول خودش تشنج می‌گرفت و قلبش شروع به تپش می‌کرد. یکسال اجازه نداد که شوهرش به او نزدیک شود و همیشه هم حالت تشنج به او دست می‌داد.

یک روز که همسر وی از پشت می‌آید و «معصومه»‌ را بغل می‌کند،‎ همان حالت به وی دست می‌دهد. آن زمان روی کابینت هاون یا چیزی بوده که با آن به سر همسرش می‌زند. از منظر حقوقی این قتل، قتل «غیرعمد» است، چراکه قصد کشتن نداشته، آگاه نبوده و نمی‌دانسته کجا می‌زند؛ این پرونده خیلی جای دفاع داشت. او ۱۲ سال در زندان بود و در مراحل آخر به ما وکالت داد.

به عینه دیدم بیگناه پایه ‌چوبه‌دار می‌رود،سرش هم بالای دار

آقای خرمشاهی ادامه می‌دهد: خیلی جالب بود که همه‌ی مسوولان شهر اعم از دادستان، رییس زندان و… راضی به اجرای حکم نبودند. امیدوار بودند که بتوانند رضایت بگیرند، اما خانواده‌ی مقتول رضایت ندادند و سر بیگناه بالای دار رفت.

من موقع اجرای حکم آنجا بودم و دیدم «معصومه» با چه حالتی و بدون ترس و واهمه، مرگ را در آغوش گرفت. او بالای دار رفت؛ چادر هم از سرش افتاد و آفتاب به سرش خورد و حالت عجیبی پیدا کرد. انگار روحش پرواز کرد.

به عینه دیدم بیگناه هم پایه چوبه‌ی دار می‌رود و سرش هم بالای‌دار! منظور من اینست احکامی که صادر می‌شود، مصون از ایراد و اشتباه نیست؛ هر چند حکمی هم قطعی شده باشد.

نگویید «قاتل» بگویید «متهم به قتل»

او با ذکر خاطره‌ی یکی از اساتید خود گفت: مرحوم «دکتر آخوندی» ‌که خیلی به من علاقه داشت و من هم به ایشان علاقه داشتم، همیشه می‌گفت نگویید «قاتل»، بگویید «متهم به قتل»، چراکه متهم را می‌گیرند، اما می‌گویند قاتل را گرفتیم. وکلا و دانشجویان هم این اشتباه را می‌کنند.

او متهم به قتل است، حتی اگر مراحل اولیه را هم طی کرده باشد. نگویید «قاتل»، مگر این که مرحله نهایی پرونده باشد و حکم دادند که قاتل است، بنابراین اینها بسیار حساس است و باید رعایت شود.

آقای خرمشاهی با انتقاد از یکی از برنامه‌های قدیمی پرطرفدار سیما، می‌گوید: مساله‌ای که مطرح می‌کنم بد نیست هم عوام بدانند هم خواص و هم دانشجویان حقوق! در این برنامه‎ چهره‌های مختلف از مشاغل مختلف را می‌نشاندند و آنها را سوال پیچ می‌کرد. یکبار وکیلی را آوردند و نشاندند و مجری با یک حالت طعنه و ریشخند می‌گفت: «تو میدونی طرف قتل کرده. بازهم میای و ازش دفاع میکنی؟!» خب متاسفانه آن وکیل هم زبان الکن و قاصر داشت و جوابی نداد.

«شهلا جاهد» گفت دیگر خسته شده‌ام

شهلا_جاهد

انصاف نیوز: به پرونده‌ی جاهد برگردیم؛ «شهلا» چه چیزی دیده بود که امیدوار بود اگر برای قصاص برود شاید بتواند رضایت بگیرد؟

خرمشاهی: ایشان به من اینطور می‌گفت که «ناصر» به او گفته پای اجرای حکم بیا، من برایت رضایت می‌گیرم. من گفتم: «بعید می‎دانم، چراکه «ناصر» سمتی ندارد و جزو اولیای دم محسوب نمی‎شود و دیگر به خودت مربوط است. اگر فکر می‌کنی رضایت می‎دهند دیگر من بیشتر از این اصرار نمی‌کنم، اما آنقدر سعی نکن که حکم اجرا شود و مطمئن هم نباش از این که بتوانی رضایت بگیری که او دقیقا برگشت گفت اگر پنج درصد هم این احتمال به یقین بپیوندد[راضی‌ام] من دیگر از زندان خسته شدم».

شهلا قاتل نبود!

انصاف نیوز: شهلا جاهد قاتل بود؟

خرمشاهی: این اعتبار امر مختومه است، اما نه! از نظر من «شهلا» قاتل نبود، حداکثر اتهامی که می‌توانست تحت پیگرد قرار دهد، معاونت در قتل بود، نه مباشر!

خرمشاهی، رعایت اخلاق و عرف جامعه را علت محرمانه بودن گزارش‌های پزشکی قانونی می‌داند و با اشاره به پرونده‌ی «شهلا جاهد» می‌گوید: یک موقع است که پزشکی قانونی تشخیص می‌دهد فقط خود قاضی آن مساله را بداند و یک موقع هم است که آثار کوفتگی و ضرب و جرح مشخص است و احتیاج به مسایل دیگری ندارد.

ناصر محمدخانی هم بی‌تقصیر نبود

انصاف نیوز: پای خود آقای محمدخانی وسط نبود؟

خرمشاهی: نه! او نقشی نداشت، اما بی‌تفاوت هم بود.

در پرونده‌ که می‌خواندم، پس از آنکه به محمدخانی اطلاع داده می‌شود که زودتر باید به تهران برگردی، چون همسرت تصادف کرده است، او ناگزیر به ترک تیم پرسپولیس در اردوی آلمان و راهی تهران می‌شود! در هوایپما که وحید قلیچ، او را همراهی می‎کرده، مشغول روزنامه خواندن می‌شود که با خبر قتل «لاله» مواجه شده و خطاب به «ناصر» گفته: «عه ناصر زنت رو کشتن!»، اما گویا او با بی‌تفاوتی می‌گوید: «عه کشتنش!». یعنی شاید یک چیزهایی می‌دانسته؟! چون هر کس دیگر بود، با شنیدن این خبر، قاعدتا شوکه می‎شد و خود را به زمین و هوا می‌زد!

او در ادامه می‎گوید: طبق ادعاهای که در این باره مطرح شد این موضوع برای «ناصر» گویا مهم نبوده، بطوری که به یک نفر می‌گوید «مارک‌های من رو چه کار کردی و من فلان قدر مارک از تو طلبکارم!!» و در ادامه هم که وارد فرودگاه می‌شوند باز بحث بر سر مارک بوده، اما در میان جمعیت که می‌آید ناراحت دیده می‌شود!

به هر حال تمام شد و رفت و «ناصر» هم مقصر بود؛ همیشه می‌گویم «شهلا» یک قربانی بود.

اتفاقی در شب قبل از حادثه که کار یک زن نبود!

وکیل پرونده به نکته‌ای که تا کنون رسانه‎ای نشده، اشاره می‌کند و می‌گوید: در پرونده‌ی خانم جاهد گزارشی داده بودند که شب قبل با مرحومه کاری انجام شده که این را محرمانه گزارش کرده بودند؛ شاید از منظر اخلاقی هم نباید افشا می‌شده است.

انصاف نیوز: اما اگر اطلاع‌رسانی می‌شد، شواهد بسیاری مشخص می‌شد، چون کار یک زن نمی‌توانست باشد؟!

خرمشاهی: بله! یکسری مسایل هم هست که با عرف و اخلاق جامعه تناسب ندارد. شاید هم اصلا درست نبود این قضیه مطرح می‌شد. من حتی در دادگاه هم بصورت غیرمستقیم این را مطرح کردم که البته بعد، پزشکی قانونی نظر خود را تغییر داد.

در یکسری پرونده‌ها، آثار و علت فوت مشخص است، اما مواردی هم هست که ابهامی وجود دارد و شاید پزشکی قانونی صلاح نداند که مطرح شود.

من فمینیستم

انصاف نیوز: چرا شما تمرکزتان بیشتر روی متهمان زن است؟

خرمشاهی: من طرفدار حقوق زنان و حقوق کودکان هستم و خوشبختانه نگاه جامعه هم حمایتی است؛ برای نمونه اگر متهمان قتل «بنیتا»، بجای این دختربچه، یک راننده کامیون را کشته بودند، این‌طور انعکاس پیدا می‌کرد؟! حتی ۱۰ راننده کانیون هم کشته بودند، می‌نوشتتد یک آدم سنگدلی سر ۱۰ راننده کامیون برید، اما وقتی یک کودک هشت ماهه به این شکل می‌میرد، جامعه به این شکل ملتهب می‌شود.

نگاه جامعه به زنان حمایتی است

نگاه جامعه به زنان و کودکان نگاه حمایتی است. همان اندازه که از زنان دفاع کردم شاید دوبرابر بیشتر از مردها دفاع کردم، اما بازتابی نداشته است.

خرمشاهی با اشاره به فمینیست بودن خود می‌گوید: من از کودکان خیلی دفاع کردم. بعضی از پرونده‌های کودکان بازتاب زیادی داشته. جامعه از زنان حمایت می‌کند. من خودم فمنیستم و به صراحت می‌گویم و ایرادی هم نیست، یعنی طرفدار حقوق مساوی برای زن و مرد هستم.

قدیمی‌ترین زن زندانی ۲۲سال در زندان بود

قدیمی‌ترین زن زندانی چیزی نداشت. ۲۲ سال در زندان بود، اما در آخر نجاتش دادم. آماری که من دارم ۲۶ اعدامی است که آنها را نجات داده‌ام. این مقدار آمار کمی است آیا؟ هر مورد آن، یک زندگی است!

این وکیل دادگستری با اشاره به پرونده‌ی «کبری رحمانپور»، گفت:۱۳ سال طول کشید تا ما «کبری» را نجات دهیم. در این پرونده آمدند، حکم را اجرا کنند و حتی پایه چوبه دارهم رفتیم، اما مسایلی پیش آمد و اجرا نشد. بعد از آن هم مدام اعتراض کردیم تا او نجات پیدا کرد.

هرکدام از این پرونده‌ها، یک عمر است. یک موردش هم سخت است و به همین سادگی نیست، چه برسد به این که من بالای ۲۰ پرونده نجات داده‌ام. جوانی و زندگی و عمرم را گذاشتم بخاطر عشقی که داشتم و الا این پرونده‌ها درآمدی برای من ندارد. چون این متهمان، پولی ندارند بدهند و تازه باید کمکشان هم بکنیم. در بعضی پرونده‌ها مانند پرونده‌ی «نازنین»، هنرمندان جمع شدند و پولی بدست آمد و رضایت گرفتیم.

چه تشویق کنند و چه تمجید کنند و چه تکذیب کنند، ما دیگر از این مراحل رد شدیم. نباید از تمجید این و آن خوشحال و نه ناراحت شوم. من دنبال هدفی که داشتم رفتم. اعتقادم اینست که زنان بیشتر به حمایت و دفاع نیاز دارند. نگاه جامعه هم همین است.

رییس زندان اوین می‌گفت از هر کسی دفاع نکن، قهرمان می‌شود!

این نقد که شاید برخی داشته باشند نه از بابت وجه حرفه‌ای قضیه، بلکه از این بابت که طرف مقابل شما اصولا زن است، چون قتل زنان در بیشتر موارد، قتل همسر یا فرزند او است، از این رو فشار برای اجرای حکم وجود دارد و از این نظر پرونده‎های به مراتب سخت‎تر و سنگین‌تری هم می‌شوند، بنابراین هر کسی نمی‌تواند برای این پرونده‌ها پا پیش گذارد و شاید نتیجه‌ی این پرونده‌ها چندان موفقیت‌آمیز نباشد.

یک زمانی رییس زندان اوین می‌گفت: «تو رو خدا آقای خرمشاهی از هر کسی دفاع نکن تا دست روی یکی می‎گذاری او قهرمان می‌شود!» اما واقعا به این شکل هم نبود، من در بیشتر موارد، خودم انتخاب می‌کردم.

مثلا خانمی بود که معاونت در قتل داشت و سه بار طلاق گرفته بود. شوهر سومش یک راننده تاکسی زحمتکش بود. این زن با یک جوان ارتباط برقرار کرده بود. این دو نفر مشارکت در قتل داشتند، یعنی دو نفری آن شوهر را کشته بودند. آن زن با پارچ به سرش زده بود و جوان هم با چاقو. خیلی اصرار داشتند که من از آنها دفاع کنم که من گفتم میل و کششی پیدا نمی‌کنم.

خرمشاهی ادامه داد: از این زن پرسیدم شوهری که برای تو زحمت می‌کشیده را چرا کشتی که جواب نداد و می‌گفت آن پسر به زور با من دوست شد. گفتم چرا او را کشتید، جواب داد به زور. حرف‌های او منطقی نبود. بعضی‌ها بواقع قابل دفاع نیستند به این معنی که انگیزه‌ای برای دفاع کردن وجود ندارد؛ ضمن این که کارشان غیرقابل توجیه است.

روی هم رفته دفاع از این‌گونه متهمان کار بسیار سختی است. حوصله، صبر، توانایی و انگیزه می‌خواهد. به همین راحتی نمی‌توان گفت چرا یکی را قبول کردی و دیگری را نه! اما الان راضی هستم. در آخر کارم اگر از من بپرسند که آقای خرمشاهی تو چه کار کردی؟ می‌گویم من این تعداد را چه درست و چه غلط که البته پیش خودم فکر می‌کنم درست بوده‌اند، از پای چوب دار نجات دادم.

پرونده‌ی «فاطمه» قدیمی‌ترین زن زندانی سخت‌ترین پرونده‌ی من بود

انصاف نیوز: سخت‌ترین پرونده‌ی شما چه بوده است؟

خرمشاهی: پرونده‌ی قدیمی‌ترین زن زندانی «فاطمه» بود که دادگاه او دفعات زیادی برگزار شد. من وقتی با خانواده‌ی مقتول مواجه می‌شدم یکدفعه ۴۰ تا ۵۰ نفر می‌آمدند و توهین و اذیت می‌کردند.

او متهم به قتل دوست پسرش شده بود، اما واقعا او مرتکب قتل نشده بود. در واقع همسر و برادر همسرش کشته بودند و چون ارتباط با پسر جلوی همسرش برایش ننگین بود، شوهرش به او گفته بود که تو قتل را به عهده بگیر، ما تو را نجات می‌دهیم. او در وهله‌ی اول گفته بود که من کشتم، اما اقرار او با واقعیت جور در نمی‌آمد.

گفته بودند که چه چیزی به او دادی خورده گفته بود مرگ موش. آنها هم قبول کرده و حکم داده بودند. بعد ما آمدیم نوشتیم پزشکی قانونی گفته که یک مایع کشنده‌ی زرد رنگ و گیاهی، حال آنکه مرگ موش خاکستری رنگ است و با آن فرق دارد. از این‌گونه موارد تناقض خیلی پیدا کردم.

خرمشاهی می‌گوید: یک بار قبل از این که من پرونده را برعهده بگیرم، شوهرش به من زنگ زد و گفت ما خانه‌ی خود را برای فروش گذاشته‌ایم و می‌خواهیم ۲۰۰ میلیون به شما دهیم. من آن زمان خسته شدم از بس پرونده‌ی رایگان گرفته بودم. دیگر ما بلند شدیم و به زندان رفتیم که آنجا خود «فاطمه» به من گفت چیزی ندارم. حتی فهمیدیم لباسش را هم از زندانیان دیگر گرفته است.

من خیلی ناراحت شدم و گفتم ما که همه‌اش مجانی کار می‌کنیم. آمدم بروم خواهش و تمنا کرد و انگشتر طلایی داشت؛ آن را درآورد تا به من بدهد که من گفتم نمی‌خواهم؛ قبول می‌کنم.

او با عنوان این نکته که شوهر «فاطمه» مرتکب بوده است، ادامه داد: در خلال ماجرا فهمیدم شوهر و برادر شوهرش مایع سمی را در مشروب ریخته و به او داده بودند و روح «فاطمه» از این قضیه خبر نداشت.

«فاطمه» ۲۰ بار خودکشی کرده بود

یک روز ما در محوطه‌ی دادگستری شهرری بودیم و ماموران هم حضور داشتند. «فاطمه» از شوهرش بسیار شاکی بود. آن زمان ۱۳ سال بود که در زندان بسر می‌برد و ۲۰ بار خودکشی کرده و سوزن خورده بود، رگش را زده بود و خودش را حلق‌آویز کرده بود. دو سال در آسایشگاه روحی بود.

آن روز خیلی عصبانی بود. شوهر او آمد و با عذاب وجدان گفت: «فاطی جون ببخش منو. او هم گفت من تو رو نمی‌بخشم اصغر. اصغر من بخاطر تو اقرار کردم. این رسم مردونگی بود که بیای برای من اینطوری بزنی. گفت فاطی جون، من رفتم بهترین وکیلو برات گرفتم. آقا خرمشاهی و.. .»، اما او پولی نداده بود و دروغ می‌گفت. در این ماجرای حیاط دادگستری، همه دیگران هم بودند. مامور بود و شاهد حضور داشت و در دادگاه که روحانی خوشفکری مسوول آن بود، حاضر شدیم. به او گفتم در حیاط چنین مساله‌ای رخ داد. مامور و شهود و بچه‌هایشان هم بودند. من خواهش کردم تحقیق کنند که الان در حیاط چه اتفاقی افتاد. دادگاه هم آنها را خواست و تحقیق کرد.

«فاطمه» چهل ساله به زندان رفت و شصت و اندی ساله بیرون آمد!

در همان جلسه، «فاطمه» را قاضی آزاد کرد که البته دوباره رفتند و اعتراض کردند و «فاطمه» بعد از آنکه دو سال بیرون بود به زندان برگشت و تا بیست و دو سالگی در زندان بود. دیگر چیزی از او نمانده بود. روح بود. موقعی که از او سوال می‌کردند عین یک روح سرگشته پاسخ می‌داد. ۲۲ سال در زندان ماندن خیلی سخت است. چهل ساله به زندان رفت و شصت ساله بیرون آمد!

یک بار شوهرش با رییس دادگاه تماس گرفت و کلکی زدند و دادگاه، «فاطمه» را خواست. اینها از قبل هماهنگ کردند که وقتی «فاطمه» را به دادگاه می‌آورند او را فراری داده و اطراف چابهار بردند. «فاطمه» خودش تعریف می‌کرد عین اصحاب کهف شده بود. می‌گفت: «من یک پنج زاری داشتم درآوردم و گفتم یک نان سنگک بده بعد نانوا گفته بوده حاج خانم این چند ساله کجا بودی با پنج زار که چیزی نمی‌دهند!»

او را کجا می‌بردند خدا می‌داند. «فاطمه» به من زنگ زد که من گفتم برو خودت را معرفی کن و کار ما را خراب نکن. قبل از این که «فاطمه» را بگیرند، دخترش را گرفتند تا بیاید خودش را معرفی کند. این هم خلاف اصل شخصی بودن مجازات‌ها است. جالب است زمانی که «فاطمه» خودش را معرفی کرد، دخترش گفت بگذارید یک شب پیش مادرم بمانم که گفتند نمی‌شود و به زور او را بیرون انداختند.

در آخر همه‌ی قرائن نشان می‌داد که او مرتکب جرم نشده است و مسایلی پیش آمد که برای من اظهر من الشمس شد که «فاطمه» حتی معاونت هم نداشته است.

0990840805808508068098

حمایت و مراقبت از زندانی مهم است

انصاف نیوز: زندگی نجات یافتگان بعد از رهایی چه می‌شود؟ آیا با شما ارتباطی دارند؟

خرمشاهی: بعضی از آنها ارتباط دارند و بعضی نه!

خرمشاهی می‌گوید: حمایت و مراقبت از زندانی مهم است. ما یک پسر جوان اعدامی در اهواز را نجات دادیم. بعد از مدتی شنیدم دوباره کار خلاف می‌کند. گفتم خدایا ما کارمان را کردیم، دیگر وظیفه‌ی من نیست و مراقبت برعهده‌ی مسوولان و نهادهاست.

خیلی به این قضیه فکر کردم، چراکه ما آنقدر تلاش می‌کنیم و بعد دوباره به زندان برمی‌گردند. یکی از کارآموزانم جواب خوبی داد و گفت خیلی از جوانان هم مراقبت نمی‌شوند، چه رسد به اینها، بنابراین من تا جایی وظیفه دارم بیشتر از آن نمی‌توانم!

این وکیل با اشاره به یکی از پرونده‌هایش که مجازات منجر به تنبه‌اش شده بود، گفت: زنی هم بوده که پیشتر فحشا می‌کرده و من او را نجات دادم و متنبه شده بود. در زندان رابطه‌اش با گذشته‌ی خود را قطع کرد. نذر و عهد کرده بود که دیگر از این وادی فاصله بگیرند. از زندان که بیرون آمد، همشهریانش مغازه‌ای به وی دادند و پیتزافروشی زد و آرایشگاه باز کرد.

الان حدود ۱۵ سال است که بچه‌هایش بزرگ شده و شوهر کرده‌اند. این زن واقعا فرق کرد و متنبه شد و عبرت گرفت و یک زندگی درست برای خود ساخت. فهمید که فقط از راه فحشا نمی‌شود؛ اگرچه شوهرش او را وادار می‌کرد، اما الان از راه حلال و کار و کوشش زندگی می‌کند. ما زحمت کشیدیم و انسانی را از مرگ و گذشته‌ی آنگونه‌اش نجات دادیم.

نهایت کار وکیل اینست که یک زندانی یا اعدامی بیگناه را نجات دهد

این حقوقدان نتیجه‌ی اعمال یک وکیل را رضایت درونی خود دانست و گفت: بعد از پایان کار، اگر بگویند نتیجه‌ی اعمالت چه بود من وکیل مثلا بگویم ۲۰ تا طلاق گرفتم، ۱۶ نفر را از هم جدا کردم،حکم جلب ۴۸ نفر را گرفتم، ۱۶ تا حکم اعدام گرفتم و… خب این به چه دردی می‌خورد؟ درست است که اینها کار وکیل است، اما انسان رضایت و اقناع و قناعت درونی پیدا نمی‌کند.

نهایت کار وکیل اینست که یک زندانی یا اعدامی بیگناه را نجات دهد و ما به این منظورمان رسیدیم؛ طلبی هم از کسی نداریم، بدهی هم به کسی نداریم!

ترس و ابایی از قبول پرونده‌ی متهم قتل روح‌الله داداشی نداشتم

در ادامه عبدالصمد خرمشاهی با اشاره به اهمیت حقوق متهمان به پرونده‌ی روح‌الله داداشی اشاره کرد و گفت: در پرونده‌ی روح‌الله چرا حقوق دفاعی متهم نادیده گرفته شد؟ این همیشه برای من سوال است! برای این که وکالت متهم را قبول کنم نزد من آمدند که به دلایلی نتوانستم.

آن زمان درگیر بودم و خیلی دوست داشتم این پرونده را قبول کنم و هیچ ترس و ابایی هم نداشتم، چراکه طرفداران روح‌الله گفته بودند: «ما فلان می‌کنیم»! خیلی دوست داشتم از حقوق متهم دفاع کنم. هرچقدر هم که افکار عمومی تحریک شود، چرا نباید از حقوق متهم که یک کودک ۱۷ ساله است، دفاع کرد و در آن جا دیدیم که سریع حکم را اجرا کردند. این، با موازین عدالت سنخیت ندارد!

او به بی‌تاثیر شدن اهداف مجازات بر اثر طولانی شدن روند پرونده‌ها را اشاره کرد و گفت: عکس آن را هم داشته‌ایم. یک جوانی در سن۳۰ تا ۴۰ سالگی به دختری تجاوز کرده بود و تجاوز به عنف بود. بعد از ۱۴-۱۵ سال اعدامش کردند. خب این چه تاثیری دارد.

همه آن قضیه را فراموش کردند و آن جوان هم یک میانسال پنجاه و اندی ساله شده که می‌گویند اعدام شود. این اقدام چه تاثیری دارد؟ چه هدفی از اهداف مجازات را تامین می‌کند؟!

همچنین روزنامه آرمان نوشت 

مصاحبه روزنامه آرمان با عبدالصمدخرمشاهی ۷سال پس از قتل شهلا جاهد

چه شد که شما وارد این پرونده شدید و آن را برعهده گرفتید؟
در آن زمان خانم جاهد به عنوان قاتل معرفی شده بود، شهلا بدون اینکه محاکمه شود در همان مرحله تحقیقات مسائلی مطرح کرد که به عنوان قاتل معرفی شد. وی درخواست کرد که وکالتش را برعهده بگیرم و من داشتم این مسئله را بررسی می‌کردم که برخی عنوان کردند که خانم جاهد اعتراف کرده است. در ابتدای امر این را بگویم که مشکلاتی از طرف دادگاه ایجاد شد که گویا مایل نبودند تا وکیل جاهد شوم اما در نهایت وکالت وی را بر عهده گرفتم و در آن زمان سیستم دادرسی ما به‌گونه‌ای بود که دادسراحذف شده بود و قاضی تحقیق و قاضی صادرکننده رای نهایی یک فرد بود. این ایرادی بود که در تمامی پرونده‌ها وجود داشت و چه در پرونده خانم جاهد و چه در پرونده‌های دیگر منشا مشکلاتی می‌شد.

حذف دادسرا چه مشکلی را ایجاد می‌کرد؟

در شرایطی که قاضی خود تحقیق می‌کند و می‌گوید که فرد متهم، قاتل است و در مقام و مسند قضاوت نیز قرار می‌گیرد، مسلما نظر خود را تایید می‌کند. من این ایراد را مطرح کردم و به قاضی گفتم که شما در گذشته این مسئله را از طریق رسانه‌ها اعلام کرده اید و شهلا را قاتل دانسته‌اید و در این پرونده شما نظر خود را مطرح کرده‌اید و در حال حاضر در مقام قاضی صادر کننده رای صلاحیت ندارید، چراکه در این زمینه اظهارنظر کرده‌اید. قاضی دادگاه اعلام کرد که ما باید طی یک قرار این عدم صلاحیت را مطرح کنیم که در نهایت اعتراض ما رد شد. بعدها در حین جلست مسائلی رخ داد که مغایر با قانون دادرسی کیفری بود. باید توضیح بدهم که آیین دادرسی کیفری لازم الاجرا است و باید حتما برای حفظ حقوق طرفین رعایت شود و اگر قرار است که حقوق طرفین لحاظ شود، این موضوع در مقررات آیین دادرسی کیفری ذکر شده است. در دادگاه خانم جاهد مسائلی مطرح شد که خلاف این قوانین بود؛ یکی از این مواردی فیلمی بود که از شهلا در حال بازسازی صحنه جرم گرفته بودند و این فیلم را در تلویزیون گذاشتند و در دادگاه پخش کردند و این خلاف دادرسی کیفری و حقوق متهم بود و موجبات تحریک احساسات حاضران در دادگاه را فراهم کرد. از سوی دیگر فرزندان مرحومه نیز در این جلسه حضور داشتند و حضور آنها هم برخلاف قانون بوده است.


دلیل رخ دادن این اقدامات که به گفته شما خلاف قانون هم محسوب می‌شدند، چه بود؟ چرا اقداماتی از قبیل پخش فیلم بازسازی صحنه جرم و حضور فرزندان مقتول صورت گرفت؟

به هرحال حضور فرزندان مقتول موجب تحریک احساسات حاضران می شد و حتی فرزندان مقتول نیز ناراحت می‌شدند و این خلاف قانون بود؛ حضور افراد زیر ۱۵ سال در دادگاه ممنوع است، بنابراین آثاری منفی و نامطلوبی داشت. به عنوان وکیل آنچه که حقوق شهلا می‌دانستم، در همان زمان مطرح می‌کردم. همان‌گونه که اطلاع دارید؛ کل ماجرا در سه و یا چهار جلسه پشت سرهم رسیدگی و شهلا محکوم به قصاص شد. ما به این مسئله اعتراض کردیم و این پروسه چند سالی ادامه داشت و مرتب لغو و تایید می‌شد. ما با توسل به مستندات قانونی که حق قانونی شهلا بود تا زمانی که قانون اجازه می‌داد، این روند را ادامه دادیم و زمانی که دیگر راهی برای اعتراض وجود نداشت و تقریبا تمام مراحل پرونده طی شده بود، حکم مجددا صادر شد.

بعد از اینکه وکالت را بر عهده گرفتید، اولین دیداری که با وی داشتید به چه صورت بود؟ آیا شهلا جاهد اتهامات را پذیرفته بود؟

خانم جاهد هیچ گاه نگفت که مرتکب این قتل شده‌ام. من خیلی اصرار داشتم که حقیقت را به من بگوید و به مواردی هم دسترسی پیدا کردم که نشان دهنده حضور افرادی غیراز خانم جاهد در صحنه جرم بود و برای من مسئله روشنی بود و من به اینکه شهلا مجرم باشد اعتقاد نداشتم بلکه بحث شرکت و یا معاونت وی را صحیح می‌دانستم. البته بحث مشارکت را هم بعدها تغییر دادم و بیشتر نظرم به معاونت بود و استدلال و مدارک به قدر کافی برای اثبات این مسئله وجود داشت. این نظر شخصی من است که همچنان به آن معتقدم؛ شهلا جاهدمی‌توانست به عنوان معاون در این پرونده مجازات شود اما به دلیل نواقصی که در پرونده وجود داشت و مسائلی که پیش آمده بود خانم جاهد پیش از محاکمه محکوم شده بود و قبل از تشکیل جلسه دادگاه از طریق رسانه‌ها خانم جاهد قاتل معرفی شده بود. این شرایط بر خلاف حقوق متهم است و مادامی که متهم در جلسات دادگاه‌های بالاتر محاکمه نشده و حکم قطعی و نهایی آن صادر نشده است، نمی توان وی را قاتل معرفی کرد، پیش از حکم دادگاه وی متهم به قتل محسوب می‌شد. یکی از مشکلات این پرونده همین بود که از همان ابتدای امر شهلا را به عنوان قاتل معرفی کردند، قطعا اشتباه بود و باید می گفتند که وی متهم به قتل و یا مظنون به قتل است. بنابراین من دست بر روی این نکته گذاشتم و تاکید می‌کردم و اصرارم بر این بود که این فرد در جایگاه متهم قرار دارد.شما به حضور همدست اشاره کردید و گفتید که مدارکی وجود داشت که حاکی از حضور همدست در این پرونده است، در صورت امکان به برخی از این موارد اشاره کنید.
یکی از موارد، حوله خیسی است که در صحنه جرم باقی مانده بود و بارها عنوان شد و نحوه زدن ضربات، نحوه اصابت چاقو و چگونگی مخفی شدن خانم جاهد مواردی بودند که چندین بار به آنها اشاره کردیم و تمام اینها مواردی است که از منظر پلیسی و جنایی حائز اهمیت بود.
شما محدودیتی برای صحبت کردن در خصوص پرونده شهلا جاهد دارید؟ چون گویا تلاش می‌کنید همه ماجرا را بیان نکنید، یه نوع خود سانسوری انجام می‌دهید.ببینید این پرونده مختومه شده است؛ فقط می توانیم به صورت کلی در این خصوص صحبت کنیم اما من اگر بخواهم در این خصوص وارد جزئیات شوم ، قطعا من از خود ایراد خواهم گرفت که هرگونه اعتراضی بوده، من در آن زمان مطرح کرده‌ام و طرح این مسائل و ایرادات از نظر اخلاقی هم درست نیست. ممکن است که ایراد بگیرند که آقای خرمشاهی شما هر گونه اعتراضی داشته‌اید، مطرح کردید و بعدها که دیگر پرونده مختومه شد و از نظر اخلاقی، قانونی وعرفی چندان صحیح نیست و آنچه که باید برای اذهان عمومی روشن شود با رعایت مسائل حقوقی به ویژه حفظ حقوق اولیای دم و سایر موازین قانونی مطرح کردم. مسائل حقوقی بسیار حساس هستند و به گونه‌ای باید بیان کرد که گفتمان حقوقی و رعایت امانت حقوقی حفظ شود. من اگر با صراحت برخی مسائل را مطرح کنم ممکن است منجر به دلخوری شود. در حال حاضر، این پرونده تمام شده است، خدا شهلا را رحمت کند و من امیدوارم که اولیای دم نیز به اقناع رسیده باشند.

شما اشاره کردید که خانم جاهد باید به عنوان معاونت در قتل اعدام می شد، آیا مظنونی در نظر خود داشتید؟
من نمی توانستم شخص خاصی را به عنوان مظنون معرفی کنم، چراکه شهلا هیچ‌گاه جزئیات ماجرا را برای من روشن نکرده بود. اما استدلال من این بود که با عنایت به ادله موجود و بسیاری از مسائل دیگر احتمال حضور اشخاص دیگر به عنوان مباشر و یا شریک جرم زیاد بود و ما اصرار داشتیم که تحقیقات ادامه پیدا کند و شهلا نمی‌توانست به تنهایی مباشر جرم باشد و من بارها عنوان کردم و همیشه هم اصرار داشتم که چه اشکالی دارد که ۱۰ جلسه دادگاه طول بکشد اما واقعیت ها روشن شود این که در چهار روز پشت سر هم پرونده بسته شد،یکی از نواقص پرونده بود و من اصرار داشتم برخی از مسائل مطرح شود و برخی شهود حضور پیدا کنند. جان انسان‌ها ارزشمند است و همانگونه که اولیای دم حق دارند تقاضای استیفای حقوق خود را داشته باشند. متهم نیز به هرطریقی حق دارد که از خود دفاع کند و این مسئله بر عهده وکیل متهم است. در چنین پرونده‌های سنگینی چرا باید در عرض سه یا چهار روز حکم صادر شود؟ در صورتی که می‌دانیم این پرونده نواقصی داشت.

با این اوصاف چه ایرادی دارد که شش ماه رسیدگی به این پرونده طول بکشد اما نقصی در این پرونده باقی نماند؟
در بخشی از صحبت‌های خود مسئله ای را مطرح کردید؛ جزئیات اتفاقات را نمی‌دانستید، درصورتی که شما وکیل پرونده بودید، لطفا در این رابطه توضیح دهید.
شهلا همواره این مسئله را انکار می‎کرد و من جزئیات اتفاق را در پرونده مطالعه کردم و شهلا به جرات می‌گفت من مرتکب این قتل نشده‌ام.اگر قاتل نبود، پس چگونه صحنه جرم را بازسازی می‌کرد؟
شهلا در این خصوص نیز گفته بود که مسائلی را با من در میان گذاشتند که من بازگو کنم. از من می‌خواستند که بگویم که جای برخی اشیا کجا است، در صورتی که خود نمی‌دانستم. به نوعی می‌خواست بگوید که به من القا شد و اثبات این موضوع سخت است و همواره می‌گفت که این جزئیات را هم به من گفته بودند، این ادعای خانم جاهد بود.آیا از آخرین اظهارات شهلا جاهد چیزی به خاطر دارید؟
آخرین اظهارات وی نیز در همین رابطه بود، شهلا می‌گفت که اگر ۱۰ بار دیگر نیز من را به آگاهی بفرستند، آنجا به قتل ۲۰۰ نفر اعتراف می‌کردم. شرایط باید مناسب باشد وگرنه من ناگزیر قتل‌های دیگر را در آگاهی به گردن می‌گیرم و این اظهارات وی بود و تا آخرین لحظات هم عنوان می‌کرد.

مطالب مرتبط

نظرات

بدون نظر

The comments are closed.

تازه ترین مطالب
اخبار