بهمن ۱۴, ۱۳۹۶

ادای دینی به مسعود مسگر ; حسرتی که بر دل ماند/ بابک مهدیزاده

* بابک مهدیزاده

۱- سازهای ضربی را در موسیقی ایرانی چندان جدی نمی گیرند یا حداقل آن بهایی را که به سایر ادوات موسیقی می دهند برای سازهای ضربی قایل نیستند. حتی در فیلم دلشدگان مرحوم علی حاتمی ، غیرهنری ترین نوازنده گروه ، نوازنده تمبک بود با بازی اکبر عبدی. اما به جرات می توان گفت جذاب ترین نوا را برای عموم مردم دارد و موسیقی ، بی سازهای ضربی انگار چیزی کم دارد. این جذابیت را می توان در تشویق بی امان مردم در کنسرت هایی دید که نوازنده تمپک یا درام یا دف شروع به تک نوازی می کند. همانطور که جذاب ترین شخصیت فیلم دلشدگان هم نوازنده تمپکش بود.

۲- بچه که بودیم عروسی ها مثل الان نبود. یا حداقل ما از خانواده هایی نبودیم که عروسی هایمان را در تالارهای اندک دهه شصت و سالن هتل ها بگیریم. خانه های ویلایی با حیاط های ۲۰۰ ، ۳۰۰ متری شان پذیرای خیل عظیم میهمانان بود و یک گوشه دنج حیاط  که راه فرار خوبی هم از در پشتی داشته باشد برای گروه موسیقی در نظر گرفته می شد. آن زمان ها درام که بهش می گفتند جاز ، جزو لاینفک گروه های موسیقی بود. پولدارها تومپا هم به گروه موسیقی مجلسشان اضافه می کردند. ما هم تفریحمان این بود که زل بزنیم به نوازنده درام یا همان جازیست و با هر عرقی که می ریخت و چوبی که فرود می آورد ، حال کنیم. آن روزها هر عروس و دامادی که گروه موسیقی شان را یکی از این سه درامر همراهی می کرد تا سال ها خاطره و داستانی داشتند از روز عروسی شان که برای دوستان و آشنایان تعریف کنند؛ مسعود مسگر، علی پورجعفر و رضا روشن. می گفتند زمانی برای خواننده های بزرگی کار می کردند. می گفتند به همین راحتی ها نمی شود شاگردشان شد. اما…

۳- بزرگ تر که شدیم ، در ایام نوجوانی مان، خیلی چیزها تغییر کرد. هیات های زنجیرزنی زیادی به خیابان ها می آمدند. اما یکی از آن هیات ها با بقیه فرق داشت. وقتی به حرکت در می آمد مردم زیادی ناگهان ساکت می شدند و خیره به وسط هیات چشم می دوختند. جایی که سه نفر سیاه پوش ، ردیف هم ، چنان بر تام تام های خود ضرب عزا می گرفتند که مو بر تن آدمی سیخ می شد. برای چند سال مسعود مسگر ، علی پورجعفر و رضا روشن درکنار هم با هنری که داشتند آن هیات را آنچنان حزن انگیز و جذاب کرده بودند که مردم زیادی به خصوص جوان ها از هرجای رشت می آمدند تا علاوه بر عزاداری، هنرنمایی شان را هم ببینند.

IMG_20180125_134849_365-225x146

۴- بازهم بزرگ تر که شدیم ، این بار در ایام جوانی مان دیگر خبری از اسطوره های درام نشنیدیم. محدودیت تالارها ، گروه های موسیقی را به اتاق های پشتی رهنمون کرد و کم کم گروه ها کوچک تر شدند و درام ، با آن همه وسیله و ابزار آلاتش جای خود را به دستگاه های کامپیوتری داد. گفتند مسعود مسگر رهسپار کیش شده تا در رستوران ها و کافه هایش بنوازد. به هرحال به اسم هم که باشد کیش منطقه آزاد بود. رضا روشن هم که در میانسالی به ناگهان از دنیا رفت با همان غمی که همیشه در نگاه و ظاهرش بود. ماند علی پورجعفر که همه به «کوش علی» می شناختندش. هیچ وقت نفهمیدم چرا این لقب را بهش دادند. اما یک بار به خودم جسارت دادم و سال ۱۳۸۰ و در آن فضای روشنفکری و هنری رسانه های بعد از دوم خرداد ۷۶،  رفتم پاساژ بزرگمهر رشت که پاتق اش بود و ازش درخواست مصاحبه کردم. از کسی که اهالی هنر با آن دک و پزشان چندان جدی اش نمی گرفتند. خودش هم باورش نمی شد که یک روزنامه بخواهد با او مصاحبه کند. حتی وقتی وارد دفتر روزنامه شد و عکاس مدام از چپ و راست از او عکس می گرفت دستپاچه شد. وقتی مصاحبه اش چاپ شد فروش روزنامه آن روز بالا رفت اما صدای اهالی هنر این وادی هنرکش به اعتراض بلند شد. مصاحبه چاپ شد و علی پورجعفر را گه گاهی در کنسرت خواننده های معروف پاپ ایران مثل ناصر عبداللهی می دیدیم. تا اینکه چند سال پیش خبر آمد که «کوش علی» هم رفت. قاچاقی از مرز ایران خارج شد. رفت آلمان تا شاید زندگی ای را که دوست داشته باشد ، داشته باشد. نمی دانم الان در چه حالی است اما می دانم تنها بازمانده آن سه اسطوره درام این شهر است. چه آنکه چند روز پیش در یک خبر چند خطی ، فقط چند خط، بعضی از رسانه های این شهر خبر از رفتن مسعود مسگر دادند. رفتن به دیار باقی. کسی که خیلی ها دوست داشتند جای او باشند اما خودش ، جای خودش نبود. هراز چندگاهی به لطف فضای مجازی ، هنرنمایی های خارق العاده اش را می دیدم اما دلم فشرده می شد از دیدن چهره فشرده شده اش. سال ها بود که رشت نبود اما وقتی کالبد بی روحش را به رشت آوردند خیلی ها رفتند بر سر مزارش. از دست دادن اسطوره که راحت نیست. هرچند این حکم در این دیار چندان هم صدق نمی کند. مسعود مسگر رفت ، همانطور که رضا روشن رفت، همانطور که خیلی های دیگر رفتند. بی آنکه به حق شان برسند.

۵- این شهر از آبستنش همواره هنرمند می زاید. همچنان هستند آن هایی که بی توجه به بی توجهی اهالی هنر به سازهای ضربی ، چوب هایشان را بر طبل هایش می کوبند و آنچنان غوغا به پا می کنند که هر شنونده ای را بر جایش میخکوب کنند. یکی اش حامد ادهم و یکی هم آیدین انزابی پور. اسم های زیاد دیگری را هم می توان به این لیست اضافه کرد. اما…

۶- هنرمند هیچ گاه نمی میرد. چون هنر نمی میرد. اما حسرت همواره برجا می ماند. حسرت ما و حسرت آن ها. حسرت مایی که محرومیم از دیدن هنرشان و حسرت آن هایی که محروم اند از نشان دادن هنرشان…

۷- از تمام نوازندگان درام که پیش از امثال مسعود مسگر بودند و نمی شناسمشان و همه آنانی که اکنون با ده ها مشکل کوچک و بزرگ به کارشان ادامه می دهند و اسمشان را نبردم عذرخواهی می کنم… بگذارید به حساب کم اطلاعی من… بگذارید به حساب نامرادی این روزگار

* روزنامه نگار

گیلان تیتر

نظرات

بدون نظر

The comments are closed.

تازه ترین مطالب
اخبار