بهمن ۲۹, ۱۳۹۶

“سوگِ سوده” – سى بهمن ١٣٧٣/ رضا شکارسرائی

بیست و سه سال پیش ۳۰ بهمن ۱۳۷۳ مصیبتی بر درونی ترین لایه های احساسی و عاطفی مردمان “رشت” اثری نهاد که برای توصیفش باید غمبارترین واژگان تاریخ ادبیات جهان را دانست و باز شاید به “یک از هزار” شرحِ شرنگی که به جانها ریخت نزدیک نیز نشد… در این روزواره یا “شام بی سحر”، دبستان غیر انتفاعی “سوده” رشت دچار آتش سوزی شد و شش فرشته نازنینِ کلاس “چهارم” سوختند. امّا آنچه دلهای مردمان شهر و “هست و نیست” والدین و خانواده های بچّه ها را سوزاند “مجموعه جهالت ها و غفلت ها” یی بود که گفته شد عدم تحقّق هر کدامشان مانع از وقوع این رخداد “بی توصیف” میشد:

ساختمان مستعمل و تقریباً مخروبه مدرسه
کفِ چوبی کلاس
قرار دادن “چراغ نفتی” زیر جالباسی توسّط خدمتکار مدرسه در روز حادثه
ایجاد اختلال در “اطفای حریق و نجات بچّه ها” توسّط خانم مدیر

چنین روایت شده که مدیر مدرسه بعلل متفاوتی که ذکر شده از جمله “وجود اثاثیه منزل شخصی در یک کلاس با درب قفل شده” یا “وجود پول نقد مربوط به حقوق معلّمین” یا هر علّت دیگری در زمان رسیدن ماشین های آتش نشانی از ورود ایشان ممانعت کرده، یا حتّی سربازان “ژاندارمری” –پاسگاهی واقع در ۱۰۰ متری محل مدرسه- هم برای نجات دانش آموزان گرفتارِ احتمالی در آتش ابراز آمادگی کرده بودند که مخالفت شد بهر روی و با هر علّت و کوتاهی این شش فرشته معصوم جان مبارکشان را از دست دادند، دعوای حقوقی بین والدین بچّه ها و مدیر مدرسه، سالها ادامه داشت…..
نه صرفاً “سی بهمن”ها و نه صرفاً هنگام مواجهه با مزارشان در “تازه اباد” که هر از گاهی در روزهای زندگی یادشان میفتم، در همه این ۲۳ سال …. که اگر بودند چه عشق هائی که تجربه نمیکردند، چه قلب هایی که تندتند نمیزد، چه زانوهایی که شل نمیشد، چه رنگ هایی که نمیپرید، چه لکنت هایی که نمیگرفتند و دچار نمیکردند، چه غمزه ها و نازها که نمیکردند، چه دل ها که نمیبردند و چه آتشها که در کام عشّاقشان نمی ریختند.

نازنیان:
سیمین اخوان
پگاه سهرابی
سحر سیف پور
هانیه سلیمی
مونا شهدکار
هانیه بلوریان

“شرنگ و شرر” و “سوز و سوگ” این رخداد یکسو، آنچه آدم را ویران میکند اینست که این شش فرشته را در آغوش هم یافتند، “همدیگر را تنگ در بغل گرفته” آرام گرفتند….
در زنده نگاه داشتن یادشان بکوشیم.

مطالب مرتبط

نظرات

بدون نظر

The comments are closed.

اخبار